|
دنیای جمشید
|
سلام:سلامی به گرمی عشق به شمایی که از دستانتان نشان مهر وعطفت.
از چشمانتان نشان عشق و محبت
واز لبهایتان نشان دوستی می بارد
.امیدوارم که قطار خوشبختی زندگیتان همیشه بر روی ریلهای سر افرازی وامید استوار باشد.![]()
(دوستتون دارم)![]()
سلامی بعد از یه دنیا فاصله بعد از فرسخ ها دلواپسی...
اونقدر دلم واست تنگ شده, اونقدر هوای تو رو کردم که حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم...
می خواستم دیگه برات ننویسم اما...... من به تو وابسته شدم...
نوشتن برای تو, مثل هوائیه که باهاش نفس می کشم...
صحبت برای تو ودر مورد توبا گوشت وخون من عجین شده...
دلم خیلی برات تنگه به اندازه دریای چشمات...
اشک برای ریختن دارم...
نمی دونم چقدر فاصله بین ما مونده...؟
دلم واسه مهربونیات پر می کشه
هر شب چشمامو می بندم به امید اینکه نگاه پر فروغت به خوابای تاریکم روشنی ببخشه
دلم تنگه واسه گرمای وجودت... واسه عطر تنت
دوست دارم به اندازه هر چی شقایق دل تنگه...!

مهتاب با شب راه نیومد
خزون که کوتاه نیومد
چشمات که بارونی شدن
ابرا که زندونی شدن
اون که غم بغضمو دید
اون که به دادم نرسید
رفت و تو خواب قصه مرد
حرمت فریادمو برد
پرده ی آخر تگرگ
کوچ تو بود و بغض برگ
قصه ی عشقی که هنوز
دلگیره و ترانه سوز
رو آسمونا بنویس
نای پریدن دیگه نیس
تو چشمای قاصدکا
شوق رسیدن دیگه نیس
تو ای همیشه همسفر
دوباره بچگی نکن
با این شکسته بال و پر
دیگه غریبه گی نکن

هنوز هراس کوچه ها
تو رو به یادم میارن
ستاره های شب زده
بغض چشاتو کم دارن
نذار گلای باغچمون
محکوم این خزون بشن
کبوترای نیمه جون
مصلوب آسمون بشن
حادثه ی هق هق من
حیفه که ناتموم بشه
طلوع بی وقفه ی تو
به دست من حروم بشه
خورشید دشنه خوردمو
رو سایه ها امون بده
تو بهت این ثانیه ها
عشقو به من نشون بده